السيد جعفر السجادي

334

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

« من عشق فعفّ و مات ، مات شهيدا » « 1 » در اين جا عشق را دو قسم كرده است يكى عشق حقيقى و ديگر عشق مجازى ، عشق حقيقى محبت به خدا و صفات و افعال او است و عشق مجازى خود دو گونه است . عشق نفسانى و عشق حيوانى و عشق نفسانى عشق حيوانى مبدأش شهوات حيوانى بدنى است و طلب لذت حيوانى و عمدهء اعجاب عاشق به ظاهر معشوق است و آب و رنگ او ، عشق حيوانى اغلب مقارن با فجور است و قواى حيوانى قوهء ناطقه را در خدمت خود مىدارد و عشق نفسانى نفس را نرم ، آرام ، مهربان ، صاحب وجد و حزن و گريه و رقّت دل مىكند ، ملا صدرا گويد اين عشق هر چند از جمله فضايل است لكن از نوع فضايلى است كه متوسط است بين فضايل عقل مفارق محض و نفس حيوانى و اين نوع فضيلت به طور مطلق ممدوح نيست ، در هر وقت و در هر مكان و بر هر حال و بلكه لازم است كه اين عشق در اواسط سلوك عرفانى و در حال ترقيق نفس و بيدار شدن از خواب غفلت به كار داشته شود و هنگامى كه از اين پل بگذرد و قدم در راه حقيقت گذارد ديگر توسل به آن جايز نيست و از رذايل به حساب مىآيد . ملا صدرا گويد آنان كه اين عشق را كار بىكاران به حساب آورده‌اند از امور نهانى ناآگاهند و نمىدانند كه خداوند چيزى را در جبلّه انسانها نمىآفرينند مگر اين‌كه داراى حكمتى است و آنان كه گويند اين نوع عشق مرض نفسانى است گويد انسان‌ها چون ديده‌اند كه اين گونه عشاق دائما شب زنده دارند و حالت خاص دارند دائما لاغر و ضعيف مىشوند و ژوليده و بىتوجه و بىاعتنا به امور زندگى هستند ، و حالت افسردگى دارند لاجرم گمان برده‌اند كه اين نوع عشق مرض روحى است . ملا صدرا اقوال و آراى ديگران را در باب عشق به زيبارويان نقل و نقض كرده است و سپس گويد محبوبات نفوس و طبايع گوناگون است بر حسب اختلاف مراتب آن‌ها در وجود و درجات آن‌ها در علوم و معارف و گويد هر يك از قواى حاسّه كمال نيابد مگر به آن‌چه مجانس با او است و مشاكل با او است . باصره از رنگ‌ها و نور و سامعه از اصوات و الحان خوش و . . . لذات مىبرند . و همين‌طور است وضع قواى باطنه . و هم از معانى وهمى ، خيال از صور مرتسمه زيبا . . . و انسان مجموعه‌اى است از تمام موجودات و آن‌چه در جهان وجود است بر وجه استعداد و قوّت كه هر طبقه‌اى از موجودات مقدار كم در به دو خلقت به صورت قوت و استعداد در وجود او سرشته مىشود كه مستعد نيل به كمال آن مىباشد پس انسان چون مجموعه‌اى است از استعدادهاى ناقصات طالب كل كمالات و ساير به سوى آن‌ها است چون بالقوه جامع تمام كمالات است و چون ذات حق تعالى بالفعل جامع جميع كمالات است . احق است كه معشوق و مطلوب و مقصود كل باشد و بنابراين غايت سيران به سوى معشوق مطلق است كه ذات حق باشد . وى گويد عشق جامع كه شامل همه معشوقات اشياء است بر سه گونه است : 1 - عشق اكبر 2 - عشق اوسط 3 - عشق اصغر . عشق اكبر عشق اللَّه است كه فناى عارفان كامل است كه فرمود يحبّهم و يحبّونه .

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 3 ، ص 174 .